السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

104

تفسير الميزان ( فارسي )

است كه در استعدادهاى مادى آنها است كه آن هم ناشى از اختلاف علل نهفته اى است كه افاضه را از ناحيه علت و استفاضه را از ناحيه معلول فراهم مىسازند . پس آنچه را كه علت مفيضه افاضه مىكند اثر واحد و مطلق است ، ليكن اين گيرنده هاى فيضند كه به خاطر اختلاف در قابليت گرفتن آن فيض ، فيض مذكور را بسيار مىكنند ، مثلا يكى بطور كلى آن فيض را نمىپذيرد ، و در پى تحصيل چيزى نقيض آن فيض است ، يكى ديگر قبول مىكند ولى اندكى از آن را و آن ديگرى همه آن را ، مانند اجسام نسبت به نور آفتاب كه او يك نور را كه تمامى اجزايش نظير همند افاضه مىكند ولى اجسام در گرفتن و استفاده از آن مختلفند ، و هر يك بر حسب قوه و استعدادى كه دارد در آن نور دخل و تصرف مىنمايد . حال اگر بگويى كه اين اختلافات يك سلسله امور واقعى و خارجىاى هستند مانند ساير موجودات و واقعيات ، اگر منشاى كه براى آن ذكر كردى و آن را با ماهيات دانستى و يا استعدادها اگر امور وهمى بوده باشند ديگر معنا ندارد اختلاف مذكور را ( كه گفتيم از امور واقعى است ) مستند به امور وهمى و خيالى بكنيم ، و آن گاه برگشت حرف به اين مىشود كه تنها وجود ، اثر فيض حق باشد و حال آنكه شما قبلا گفتيد فيض حق مطلق است ، و اگر منشا آن از امور واقعى باشد نه امور وهمى ، قهرا از سنخ وجود خواهند بود ، و خود اصالت خواهند داشت ، و باز محذور به جاى خود باقى خواهد ماند زيرا منشا اختلاف هم از سنخ وجود و خود مخلوق خداست و اين خلاف مدعاى شما است . در پاسخ مىگوئيم : همين نظر ، همه موجودات را به يك سنخ وجود برمىگرداند و ديگر اثرى از اختلاف باقى نمىگذارد ، آرى در اين نظر چيزى ديده نمىشود جز يك وجود ظلى كه قائم است به وجودى واحد و اصلى ، و ديگر محلى براى اين بحث باقى نمىماند . و به عبارت ديگر تقسيم كردن موجود مطلق را به « ماهيت » و « وجود » يا به « ما بالقوه » و « ما بالفعل » باعث شده است كه سلبهايى كه در واقع و نفس الأمر است جلوه گر شود ، و موجودات را به دو قسم « واجد و فاقد » ، « مستكمل و محروم » و « قابل و مقبول » تقسيم نمايد كه منشاش تحليل عقل است كه اشياء را به « ماهيت قابل وجود » و « وجود مقبول ماهيت » و همچنين « قوه فاقد فعليت » و « فعليت قابل قوه » تقسيم مىنمايد و گرنه اگر اين تقسيمها در بين نيايد برگشت همه به موجودات كه آن خود يك حقيقت است خواهد بود ، و ديگر جايى براى بحث از سبب اختلاف باقى نمىماند ، و اثر جاعل و فيض او همان واحد و مطلق خواهد بود ، بدون هيچ كثرت و تعددى . ( دقت فرمائيد ) .